به گزارش حیات به نقل از فارس، محرم و صفر، ماه انتخاب است؛ ماهی که تاریخ بار دیگر میان حق و باطل قد میکشد و نام مردانی را زنده میکند که در روزگار خود پاسخ «هل من ناصر» را دادند. در میان این نامها، شهید مدافع حرم مسلم خیزاب جایگاه ویژهای دارد؛ فرماندهای که زندگیاش از کودکی تا لحظه شهادت، رنگ و بوی عاشورا داشت.مسلم خیزاب دهم دیماه سال ۱۳۵۹ در اصفهان و بهعنوان فرزند نخست خانواده متولد شد. سه خواهر و برادر داشت و از همان سالهای نوجوانی به نظم، برنامهریزی و مسئولیتپذیری شناخته میشد. اعضای خانوادهاش میگویند: مسلم برای همه کارهایش برنامه داشت؛ حتی عبادتش.مسلم همزمان مسیر علم و خدمت را با جدیت دنبال کرد. تحصیلات خود را تا مقطع کارشناسی ارشد ادامه داد و در عرصه نظامی نیز به یکی از نخبگان سپاه تبدیل شد. کسب رتبه نخست کشور در دوره دافوس، تنها یک افتخار آموزشی نبود؛ نشانهای از ذهن دقیق، قدرت تحلیل و روحیه کمنظیر او بود.اما نزدیکانش معتقدند آنچه بیش از هر چیز شخصیت او را متمایز میکرد، نه نبوغ علمی، بلکه بندگی و اخلاصش بود.
مردی که هر روزش با زیارت عاشورا آغاز میشد
شهید مسلم خیزاب زندگی معنوی منظمی داشت. اعظم رنجبر، همسر شهید روایت میکند: او هر صبح بدون استثنا دعای فرج و زیارت عاشورا را میخواند و شبها سوره واقعه را تلاوت میکرد.وی میگوید: هر بار که نام امام حسین(ع) یا امام رضا(ع) را بر زبان میآورد، دعایش با یک جمله پایان مییافت، «یا امامزمان(عج)، نگاهت را از من برنگردان.» به گفته همسر شهید، عشق به حضرت ولیعصر(عج) در تمام زندگی او جاری بود؛ تا جایی که تولد تنها فرزندشان، محمدمهدی، را هدیهای از سوی امامزمان(عج) میدانست.شهید خیزاب همواره به خواندن دعای عهد، بهویژه عصرهای جمعه، سفارش میکرد و تأکید داشت: طوری زندگی کنید که نگاه اهلبیت(ع) از شما برداشته نشود.
آخرین وداع؛ «اگر مخالفت کنی، باید پاسخ حضرت زینب(س) را بدهی»
همسر شهید میگوید: نخستین گفتوگوی جدی درباره اعزام به سوریه را در سفر حج و مقابل حرم پیامبر اکرم(ص) مطرح کرد و پیش از آنکه از من پاسخی بشنود، گفت: اگر جوابت منفی باشد، باید فردای قیامت جواب حضرت زینب(س) را بدهی.همسرش نیز با وجود سختی جدایی، رضایت داد؛ هرچند خودش میگوید: تصور میکردم همسرم سالم باز خواهد گشت، اما مسلم از همان ابتدا یقین داشت که این سفر، سفر شهادت است.
فرزندش را به شهید خرازی سپرد
چند روز پیش از اعزام، شهید خیزاب به گلستان شهدای اصفهان رفت. کنار مزار شهید حسین خرازی ایستاد و تنها فرزندش، محمدمهدی، را به او سپرد.همسر وی در این باره میگوید: من نمیدانستم که شهید خرازی پسری به نام محمدمهدی دارد اما شنیدم که همسرم سفارش پسرمان را به شهید خرازی کرد و گفت که وی نیز پسری همنام فرزند ما دارد.در این لحظه به مسلم گفتم، چرا میخواهی ما را تنها بگذاری که وی جواب داد: شما خدا را دارید و تنها نخواهید بود؛ شما که بالاتر از حضرت زینب(س) و خانواده امام حسین(ع) نیستید که در صحرای کربلا تنها مانده بودند.
آرزویی که در ماه عاشقی برآورده شد
بیستم مهرماه سال ۱۳۹۴، همزمان با نخستین روزهای محرم، شهید مسلم خیزاب در نبرد با تروریستهای داعش در سوریه به شهادت رسید.خبر شهادتش شش روز بعد، در ۲۶ مهرماه منتشر شد و او بهعنوان نخستین شهید مدافع حرم لشکر ۱۴ امام حسین(ع) شناخته شد.پیکر مطهرش نیز بنا بر وصیت خودش در گلستان شهدای اصفهان و در جوار همرزمان شهیدش آرام گرفت.
فرازی از وصیتنامه شهید خیزاب
شهید خیزاب پیش از اعزام، وصیتنامه خود را نزد چهار نفر از همرزمانش به امانت سپرد تا اصالت آن را تأیید کنند.در بخشی از این وصیتنامه آمده است: آرزوی دیرینهام شهادت در میدان نبرد با دشمنان خدا بود. بر روی سنگ قبرم بنویسید که تشنه نابودی صهیونیستها بوده و هستم و بهترین روزم، روز نابودی صهیونیستها است. او از خانوادهاش خواسته بود کسی برایش لباس عزا نپوشد، کار خیری بهخاطر مراسمش به تعویق نیفتد و همکارانش نیز از ساعت کاری خود برای حضور در مراسم نکاهند.در بخش دیگری از وصیتنامه، از پدر و مادر و همسرش طلب حلالیت کرده و نوشته است: همسر عزیزم، همواره مایه آبروی من باشید، به یاد شهدا و خانواده آنان باشید و از سختیها نهراسید؛ خداوند همیشه با ما بوده است.
تنها یادگار شهید، هنوز منتظر بازگشت پدر است
ازآنجاییکه شهید مسلم خیزاب به رهبر انقلاب حضرت آیتالله خامنهای(ره) علاقه داشت، قبل از شهادتش به همسرش سفارش کرده بود: اگر من شهید شدم و از شما پرسیدند چه چیزی میخواهید، بگویید دیدار حضرت آقا! همین هم شد و بعد از شهادت مسلم، با درخواست محمدمهدی و مادرش، آنها به دیدار رهبر انقلاب رفتند. محمدمهدی در آنجا صحبتی کوتاه با رهبر انقلاب داشت و بعد گفت: لبیک یا خامنهای! جانم فدای رهبر، برای سلامتی آقا مسلم صلوات، برای سلامتی رهبر معظم بلندتر صلوات. حضرت آیتالله خامنهای هم در پاسخ به محمدمهدی فرمودند: «جناب خیزاب. سرهنگ من، انشاءالله از سربازان آقا امامزمان (عج) باشی».محمدمهدی، تنها فرزند شهید، هنگام شهادت پدر پنج سال بیشتر نداشت.همسر شهید میگوید: فرزندش پیش از شهادت، خوابی دیده بود که یکی از شهدای همسایه، ستارهای به او داده و گفته بود: پدرت شهید میشود.امروز نیز بیش از هر چیز منتظر ظهور امامزمان(عج) است؛ زیرا شنیده است که با ظهور حضرت، شهدا نیز باز خواهند گشت.
ادامه راه شهید با یک تشکیلات مردمی
پس از شهادت این فرمانده مدافع حرم، همسر شهید، پدر همسر و اعضای خانواده او، تشکیلات فرهنگی ـ اجتماعی شهید مسلم خیزاب را پایهگذاری کردند.این مجموعه مردمی باهدف ادامه راه شهید، فعالیتهایی همچون توزیع بستههای معیشتی میان نیازمندان، کمک به ازدواج جوانان، مشاوره خانواده، برگزاری اردوهای جهادی و آموزش مهارتهای زندگی اسلامی را دنبال میکند؛ مسیری که به اعتقاد خانواده شهید، ادامه همان دغدغههایی است که شهید مسلم خیزاب در دوران حیات خود برای آن تلاش میکرد.شاید بتوان زندگی شهید مسلم خیزاب را در یک جمله خلاصه کرد؛ او عاشورا را صرفاً روایت نکرد، بلکه آن را زندگی کرد.از شبهای روضه و زیارت عاشورا تا میدان دفاع از حرم، از اشک بر مصیبت سیدالشهدا(ع) تا خون بر خاک سوریه، مسیر زندگی او نشان داد که برای برخی انسانها، محرم تنها یک ماه در تقویم نیست؛ راهی است که به شهادت ختم میشود.امروز نام شهید مسلم خیزاب، در کنار روضههای محرم، فقط یادآور یک خاطره نیست؛ روایت مردی است که از هیئت به میدان، از اشک به خون و از عشق اهلبیت(ع) به آرزوی دیرینهاش؛ یعنی شهادت رسید.
آیتالله محمدتقی بهاءالدینی هنگام عبور از اصفهان، از «ستون نوری» سخن گفت که از گوشهای از این شهر تا عرش الهی امتداد داشت؛ ستونی که در نهایت به مزار شهید جلال افشار در گلستان شهدای اصفهان رسید.
شهیدی که آیتالله بهاءالدینی ستون نور مزارش را تا عرش دید
آیتالله محمدتقی بهاءالدینی هنگام عبور از اصفهان، از «ستون نوری» سخن گفت که از گوشهای از این شهر تا عرش الهی امتداد داشت؛ ستونی که در نهایت به مزار شهید جلال افشار در گلستان شهدای اصفهان رسید.
انتهای پیام//
نظر شما